لمس و لرز

خرید بک لینک
به خود میگویم از چشمش حذر کن تا سرت گرم است

نگاهش کن نمی فهمد که تو مجنونی و معذور


فقط با لمس انگشتت دلم در سینه میلرزد

لباست را که میبوسم نگاهم میشود منشور


تورا از غورگیهایت نچیدم گرچه از طعمت

دهانم آب می افتاد ، به روی دست من ساتور


بزن چرخی که مشتاقم ببینم رقص پایت را

برای عشوه ات چشمی چرانیدم کمی ناجور

نه بد مستم نه هشیارم شراب ناب میفهمد

کمال آن تقلایی که در جسمت شده مذکور


امیدوارم شاعرش(که سرچ کردم ونفهمیدم کیه) ناراحت نشه شعرشو خلاصه کردم.

شب های تنهایی...

ما را در سایت شب های تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 39 تاريخ: يکشنبه 11 مهر 1395 ساعت: 3:05

صفحه بندی